پوزیتویسم عین شرک است زیرا خدا را در زیر چاقوی جراحی میطلبد! تا تشریحش کند و بعد آن را اثبات کند. این نظریه باعث شد تا سکولاریزم غربی و یا لائیک شرقی شکل گیرد و همه به جنگ خدا بروند و اعتقاد به خدا را ایدئالیستی یا ذهنی و غیر علمی معرفی کنند و با جادو و جنبل یکی کنند. لیبرال های ایرانی بعد از انقلاب کمر همت را بستند و آن را به عنوان متون درسی در تمام سطوح نوشتند. البته نویسنده کل این کتابهای درسی هم یک نفر بود. و هنوز هم که هنوز است در تمامی سطوح از اسلام خبری نیست و اگر هم متونی هست باید به تایید شرق شناسان رسیده و یا آنان گفته باشند! نهضت امام خمینی برخاسته از نفی اثبات گرایی بود و ایشان برای این موضوع از آبروی خویش مایه گذاشت و در روزگاری که اسلام گرایان فلسفه را شرک می دانستند درس فلسفه داد. اما فلسفه ای مبتنی بر نظریات سلبی. ایشان در اسرار الصلات فقط ایرادات مشرکین را نقد و رد می کند و در اثبات نظرات خود همیشه می گوید: والله اعلم. در سیاست نیز ولایت فقیه را مطرح کرد. ولایت فقیه شعبه ای از ولایت الله است و این موضوع خوب فهمیده نشد. همانطور که خلفت اللهی بشر فهمیده نشد. نظریه اثبات گرایی اسلامی می گوید انسان جانشین خدا است، ولی منظورش این است که خدا را تشریفاتی نشان دهد مانند حکومت سلطنتی انگلیس! یا عقیده یهودیان که می گفتند: خدا جهان را آفرید و بعد به استراحت پرداخت. فلسفه روز جمعه از نظر آنها همین است: چه سکولارهای اسلامی چه یهودیان منحرف: خداوند جهان را در شش روز خلق کرد و روز هفتم(جمعه) استراحت کرد. در حالیکه آیت الکرسی می گوید: خداوند خسته نمی شود. و در جای دیگر می فرماید هر روز خداوند پر از مشغله است. فیلسوف اسلامی که حضرت روح الله از ان دم می زند: حرکت جوهری را بیان داشت مفهوم آن این بود که: دنیا مانند چراغ یا لامپ است اگر فیض خدا یعنی برق یک لحظه قطع شود جهان نابود می شود. و به همین جهت پیامبر فرموده : خدایا یک آن مرا به خودم واگذار نکن. پس خداوند در سیاست و قدرت اسلامی بر کرسی تکیه داده و حاضر و ناظر و در همه حال فرمانروا و به جزئیات حکمرانی می کند. اگر کسی هم از طرف ایشان می اید فقط واسطه فیض است نه عین فیض. لذا اگر خود را عین فیض بداند شرک است و همان پوزیتیویسم اسلامی. به خاطر همین تفکر انتقاد از دولت ها شکل می گیرد! مثلا همه فکر می کنند گرانی ها و یا ویروس کرونا و یا امثال آن تقصیر دولت است. زیرا دولت را همه کاره تصور می کنند و خدا را به فراموشی می سپارند. در حالیکه خدا می خواهد مردم را امتحان کند ولی انها فکر می کنند از خدا عاقلترند لذا برای مردم دلسوزی می کنند. حافط مثال نی را می زند: بشنو از نی چون حکایت می کند، که استاد الهی قمشه ای در تفسیر این شعر می گوید نی توخالی است از خودش حکایتی ندارد بلکه آنکس که بر او می دمد حکایت می کند. در تفسیر همه شعر های حافظ گفته اند منظور او امام حسین ع است. زیرا به سرهای بریده و انگشت بریده و غیره اشاره می کند. چرا که فلسفه سیاسی اسلام می گوید: حسین ع با همه عظمتش هیچ است او نقشی را بازی می کند که خدا برایش نوشته! در زمین خدا بازی می کند و سناریو او را بطور دقیق اجرا می کند. وقتی که همه هستی اش را در راه خدا دادو در گودال قتلگاه خودش هم زیر خنجر شمر قرار گرفت فقط یک حرف می زد: الهی رضا بقضائک یعنی خدایا آن نقشی که برای من تعیین کرده بودی بازی کردم و هیچ اعتراضی به فیلمنامه نداشتم. لذا هدف امام حسین نفی آنچه بود. و ایجاد خلا قدرت بود تا قدرت خدا ظهور پیدا کند. چون اگر قدرت برای خود می خواست باید با یزید بیعت می کرد.طالبان هم تا موقعی که خلا قدرت است محبوب هستند، ولی به محض اینکه بخواهند کلمه ای بگویند، باعث تفرقه بین خودشان و طعن دشمنان می شوند.
Theories of positivism in politics
Positivism is polytheism because it requires God under a scalpel! To explain it and then prove it. This theory led to the formation of Western or Eastern secularism, and everyone went to war with God, introducing belief in God as idealistic or subjective and unscientific, and equating it with magic. After the revolution, Iranian liberals worked hard and wrote it as textbooks at all levels. Of course, the author of all these textbooks was also one person. And there is still no news about Islam at all levels, and if there are texts, they must have been approved by orientalists or they must have said so! Imam Khomeini's movement arose from the denial of positivism, and he made a name for himself on this issue and taught philosophy in a time when Islamists considered philosophy as polytheism. But a philosophy based on negative theories. In Asrar al-Salat, he only criticizes and rejects the objections of the polytheists, and in proving his views, he always says: God knows best. In politics, he also introduced Velayat-e-Faqih. Velayat-e-Faqih is a branch of Velayat-e-Allah and this issue was not well understood. As the divine caliphate of man was not understood. The theory of Islamic positivism says that man is the substitute for God, but he means to show God as a ritual like the British monarchy! Or the belief of the Jews who said: God created the world and then rested. This is the philosophy of Friday for them: whether Islamic secularists or deviant Jews: God created the world in six days and rested on the seventh day (Friday). While Ayatollah Al-Kursi says: God does not get tired. Elsewhere, he says, God is busy every day. The Islamic philosopher, from whom Hazrat Ruhollah breathed: He expressed the movement of substance. Its meaning was: The world is like a lamp or a lamp. And for this reason, the Prophet said: O God, do not leave it to me. Therefore, God relies on a chair in Islamic politics and power, and is present, observer, and in all cases a ruler, and rules in detail. If someone comes from them, he is only a mediator of grace, not the same grace. Therefore, if he considers himself the same as grace, it is polytheism and the same as Islamic positivism. Because of this thinking, criticism of governments is formed! For example, everyone thinks that the high prices or the corona virus or the like are the fault of the government. Because they think of the government as omnipotent and forget God. Hafit gives the example of a reed: Hear of a reed because he tells it, that the divine master Ghomshei in the interpretation of this poem says that the reed is hollow, he does not tell a story about himself, but Anx who blows on him tells a story. In interpreting all of Hafez's poems, it is said that he means Imam Hussein. Because it refers to severed heads and severed fingers, and so on. Because the political philosophy of Islam says: Hussein, with all his greatness, is nothing. He plays the role that God has written for him! God plays on earth and executes his scenario accurately. When he spent his whole life in the way of God, Dadu was under the dagger of Shamar in the pit of his own massacre. Therefore, the purpose of Imam Hussein was to deny what was. And it was to create a power vacuum so that the power of God would appear. Because if he wanted power for himself, he would have to swear allegiance to Yazid.
نظريات الوضعية في السياسة
الوضعية هي الشرك بالآلهة لأنها تتطلب وجود الله تحت مشرط! لشرحها ثم إثباتها. أدت هذه النظرية إلى تكوين العلمانية الغربية والشرقية ، وذهب الجميع إلى الحرب مع الله ، وإدخال الإيمان بالله على أنه مثالي أو شخصي وغير علمي ، ومساواته بالسحر. بعد الثورة ، عمل الليبراليون الإيرانيون بجد وكتبوه ككتب مدرسية على جميع المستويات. بالطبع ، كان مؤلف كل هذه الكتب المدرسية شخصًا واحدًا أيضًا. ولا يوجد حتى الآن أي خبر عن الإسلام على جميع المستويات ، وإذا كانت هناك نصوص فلا بد من موافقة المستشرقين عليها أو لا بد أنهم قالوا ذلك! نشأت حركة الإمام الخميني من إنكار الوضعية ، وصنع لنفسه اسمًا في هذه القضية ودرّس الفلسفة في وقت اعتبر فيه الإسلاميون الفلسفة شركًا للآلهة. لكن فلسفة تقوم على نظريات سلبية. في أسرار الصلاة يكتفي بنقد ورفض اعتراضات المشركين ، وفي إثبات آرائه يقول دائماً: الله أعلم. في السياسة ، قدم أيضًا ولاية الفقيه. ولاية الفقيه هي فرع من فروع ولاية الله وهذه المسألة لم تكن مفهومة جيدا. لم يتم فهم الخلافة الإلهية للإنسان. تقول نظرية الوضعية الإسلامية أن الإنسان هو بديل الله ، لكنه يقصد إظهار الله كطقوس مثل النظام الملكي البريطاني! أو عقيدة اليهود الذين قالوا: الله خلق العالم ثم استراح. وهذه هي فلسفة الجمعة عندهم: سواء كانوا علمانيين مسلمين أو يهود منحرفين: خلق الله العالم في ستة أيام واستراح في اليوم السابع (الجمعة). بينما آية الله الكرسي يقول: الله لا يتعب. ويقول في مكان آخر ، إن الله مشغول كل يوم. الفيلسوف الإسلامي الذي تنفس منه حضرة روح الله: عبَّر عن حركة الجوهر ، وكان معناها: العالم كمصباح أو مصباح. ولهذا قال النبي: اللهم لا تترك لي. لذلك يعتمد الله على كرسي في السياسة والسلطة الإسلامية ، وهو حاضر ومراقب ، وفي كل الأحوال حاكم ، ويحكم بالتفصيل. إذا جاء شخص منهم ، فهو مجرد وسيط للنعمة ، وليس نفس النعمة. لذلك ، إذا كان يعتبر نفسه نعمة ، فهو تعدد آلهة ونفس الوضعية الإسلامية. وبسبب هذا التفكير يتشكل انتقاد الحكومات! على سبيل المثال ، الجميع يعتقد أن غلاء الأسعار أو فيروس كورونا أو ما في حكمه هو خطأ الحكومة. لأنهم يفكرون في الحكومة على أنها كلي القدرة وينسون الله. يعطي حفيت مثال القصبة: اسمع قصبة لأنه يرويها ، أن السيد الإلهي غمشي في تفسير هذه القصيدة يقول أن القصبة جوفاء ، لا يروي قصة عن نفسه ، بل عنكس الذي ينفخ عليه. يروي القصة. في تفسير كل قصائد حافظ يقال إنه يقصد الإمام الحسين. لأنه يشير إلى قطع الرؤوس والأصابع المقطوعة ونحو ذلك. لأن فلسفة الإسلام السياسية تقول: الحسين بكل عظمته لا شيء ، إنه يلعب الدور الذي كتبه الله له! الله يلعب على الأرض وينفذ السيناريو الخاص به بدقة. عندما قضى حياته كلها في سبيل الله ، كان دادو تحت خنجر شمر في حفرة مذبحته. لذلك كان هدف الإمام الحسين هو إنكار ما كان. وكان الهدف هو خلق فراغ في السلطة بحيث تظهر قوة الله. لأنه إذا أراد السلطة لنفسه ، فعليه أن يبايع يزيد.
په سیاست کې د مثبتو نظریو نظریات
مثبتیت شرک دی ځکه چې دا د سکالپیل لاندې خدای ته اړتیا لري! د دې تشریح کولو لپاره او بیا یې ثابت کړئ. دا تیوري د لویدیځ یا ختیځ سیکولریزم رامینځته کیدو لامل شوه ، او هرڅوک د خدای سره جګړې ته تللی ، په خدای باور یې د مثالي یا موضوعاتي او غیر ساینسي په توګه معرفي کوي ، او دا یې له جادو سره مساوي کوي. د انقلاب وروسته ، ایراني لیبرالانو سخت کار وکړ او دا یې په هره کچه د درسي کتابونو په توګه ولیکله. البته ، د دې ټولو درسي کتابونو لیکوال هم یو کس و. او لاهم په ټوله کچه د اسلام په اړه هیڅ خبر نشته ، او که متنونه شتون ولري ، نو دا باید د ختیځ پوهانو لخوا تصویب شوي وي یا دوی باید داسې ویلي وي! د امام خمیني غورځنګ د مثبیت له انکار څخه راپورته شو ، او هغه پدې مسله کې د ځان لپاره نوم جوړ کړ او فلسفه یې په هغه وخت کې تدریس کړه کله چې اسلامپالو فلسفه شرک ګ consideredله. مګر یوه فلسفه د منفي تیوریو پراساس. په اسرار الصلوات کې ، هغه یوازې د مشرکینو اعتراضونه ردوي او ردوي ، او د خپلو نظریاتو په ثابتولو کې تل دا وايي: خدای ښه پوهیږي. په سیاست کې ، هغه ولایت فقیه هم معرفي کړه. ولایت فقیه د ولایت الله یوه څانګه ده او دا مسله په ښه توګه نه ده درک شوې. لکه څنګه چې د انسان الهی خلافت نه دی درک شوی. د اسلامي مثبتو نظریه وايي چې انسان د خدای بدیل دی ، مګر د دې معنی دا ده چې خدای د برتانوي پاچاهۍ په څیر د رسم په توګه وښیې! یا د یهودیانو عقیده چې ویل یې: خدای نړۍ جوړه کړې او بیا آرام شوی. دا د دوی لپاره د جمعې فلسفه ده: که اسلامي سیکولریست وي یا شیطاني یهودان: خدای نړۍ په شپږو ورځو کې رامینځته کړې او په اوومه ورځ (جمعه) یې آرام کړی. پداسې حال کې چې آیت الله الکرسي وايي: خدای مه ستړی کیږئ. بل چیرې ، هغه وایی ، خدای هره ورځ بوخت دی. اسلامي فیلسوف ، چې له هغه څخه حضرت روح الله تنفس کاوه: هغه د مادي حرکت څرګند کړ. د دې معنی دا وه: نړۍ د څراغ یا څراغ په څیر ده. او د دې دلیل لپاره ، پیغمبر وویل: ای خدایه ، دا ما ته مه پریږده. له همدې امله ، خدای په اسلامي سیاست او ځواک کې په یوه څوکۍ تکیه کوي ، او حاضر ، کتونکی ، او په هر حالت کې یو واکمن دی ، او په تفصیل سره قواعد لري. که څوک له دوی څخه راشي ، هغه یوازې د فضل منځګړی دی ، نه ورته فضل. له همدې امله ، که هغه ځان د فضل په څیر وګidersي ، دا شرک دی او ورته اسلامي مثبتیت دی. د دې فکر له امله ، په حکومتونو انتقاد رامینځته کیږي! د مثال په توګه ، هرڅوک فکر کوي چې لوړې بیې یا کورونا ویروس یا ورته ورته د حکومت ګناه ده. ځکه چې دوی حکومت د قادر په توګه فکر کوي او خدای هیروي. هافیت د یوه ریښې مثال ورکوي: د یوه ریښې اوریدل ځکه چې هغه ورته وایی ، چې د دې شعر په تفسیر کې د خدای ماسټر غومسای وايي چې ریښی خالي دی ، هغه د ځان په اړه کیسه نه کوي ، مګر انکس چې په هغه باندې ګوزار کوي یوه کیسه کوي. د حافظ د ټولو شعرونو په تفسیر کې ، ویل کیږي چې هغه د امام حسین معنی لري. ځکه چې دا مات شوي سرونه او ټوټه شوې ګوتو ته اشاره کوي ، او داسې نور. ځکه چې د اسلام سیاسي فلسفه وايي: حسین ، د هغه ټول عظمت سره ، هیڅ شی ندی. هغه هغه رول لوبوي چې خدای د هغه لپاره لیکلی دی! خدای په ځمکه لوبې کوي او د هغه سناریو په دقت سره اجرا کوي. کله چې هغه خپل ټول ژوند د خدای په لاره کې تیر کړ ، دادو د خپل قتل عام په کندې کې د شمر تر خنجر لاندې و. له همدې امله د امام حسین موخه د هغه څه رد کول و. او دا د بریښنا خلا رامینځته کول و ترڅو د خدای ځواک څرګند شي. ځکه چې که هغه د ځان لپاره ځواک غواړي ، نو هغه به یزید ته بیعت وکړي.
ارتقاء سریع سایت در گوگل با ❌بک لینک قوی❌
مشاهده